


فایل خوانش این شعر در لینک سمت راست صفه در قسمت شعر خوانی وجود دارد. که می توانید دانلود کنید.
**************************************************
این جا نباید چیزی اضافه بنویسم.
تمام صداهای آن سالها دیگر
از یادم رفته اند. و فقط چیزی از سیگار و استکان
در یادم
مانده است.
و اينكه غروب بود ،
باران گرفت
و كسي را دفن مي كردند
غروب بود
كه موهايت را باد
دلم را چشمانت
من تا صبح هي سيگار و قرآن دستم بود
كه حالا ،
همه ي قرآن را حفظم
روشن !
آن روز تمام كوچه باران بود
كه رفتي
من ،
گيج ،
زير ياران
برايت فاتحه خواندم
و هي پا به پا ، كه شايد...
نوش !
حالا هر شب سردم مي شود
چيزي كه نيست
نامه هاي تو را آتش مي زنم
و هي ,
هي جاي نماز تكرارشان مي كنم
كه مبادا...
¨
تمام شد اين لعنتي
تا برگردم , برايم نامه اي بنويس...
*****************************************************
اگر به زبانهاي مردم و فرشتگان سخن گويم و محبت نداشته باشم مثل نحاس صدا دهنده و سنج فغان كننده شده ام* و اگر نبوت داشته باشم و جميع اسرار و همه ي علم را بدانم و ايمان كامل داشته باشم بحديكه كوهها را نقل كنم و محبت نداشته باشم هيچ هستم* و اگر جميع اموال خود را صدقه دهم و بدن خود را بسپارم تا سوخته شود و محبت نداشته باشم هيچ سود نمي برم* محبت حليم و مهربانست* محبت حسد نمي برد* محبت كبر و غرور ندارد* اطوار ناپسند نداردو نفع خود را طالب نمي شود* خشم نمي گيرد و سوء ظن ندارد* از ناراستي خوشوقت نمي گردد ولي با راستي شادي مي كند* در همه چيز صبر مي كند و همه را باور مي نمايد* در همه حال اميدوار مي باشد و همه چيز را متحمل مي باشد*
رساله ي اول پولس رسول به قرنتيان باب 13- كتاب مقدس «جايگاه عشق و محبت»
باد هر جا بخواهد مي وزد و صداي ان را مي شنوي ليكن نمي داني از كجا مي آيد و به كجا مي رود،همچنين است هر كه از روح متولد گردد.
انجيل يوحنا- باب سوم – آيه 8
****************************************************
پیراهن گلدارت از روی بند تاب در باد می خورد و من افتاده بودم به سرگردانی روی زمین تیره. باد از پشت موی تو می وزید و من خواب چشمان تو را می دیدم. یا با چشمان تو می دیدم خودم را که داشتم نگاهت می کردم... شب را کشیده بودند به روی شهر و من با ستاره ها فال می گرفتم تا ببینم کدامشان خواهند افتاد از آنهمه ارتفاع و آتش خواهند گرفت. آتش من گرفته بودم. از چشم از قلب از لب از هرجایی که ربطی به تو پیدا می کرد آتش گرفته بودم و باد شعله ور می کردم.
پیراهن تو بود گلدار روی دستهای باد . معصوم چشمهای تو بود و مضطرب من بودم از پسِ اینهمه راه دلنگران . بر سرم می ریخت گلبرگهایی از بادِ رمیده و رمیده من بودم در دستهای تو از خویش. می دویدم در باد و نام تو را فریاد می زدم. با باد می دویدم و از باد بیشتر تا رسیده باشم به جایی که آهسته آمدی و در آغوش من به خواب رفتی...