تبليغاتX
این در نباید باز می شد
  و صبحی که فرداست...
 

دیگر چیزی نمانده است . چند قدم کوتاه تا صبحی که فرداست و از راه می رسد روزی که چقدر شماره کرده بودم شماره کرده بودیم  شماره...

کنارم ایستاده ای حالا و این عاشقانه ترین به روز شدنم را کنار تو جشن می گیرم...

فرا روز جشن معصومانه ماست . به خودمان تبریک می گویم با همه آرزوهای خیلی خوب...

 

 

نوشته شده توسط آرش عليزاده در 87/01/10 ساعت 8 بعد از ظهر | لينک ثابت |