تبليغاتX
این در نباید باز می شد
  بتهای شکستنی . . .
 

                                      

دنيا بد است. اما در حقِ آن كس كه نداند كه دنيا چيست. چون دانست كه دنيا چيست، او را دنيا نباشد.

مي پرسد«‌دنيا چه باشد؟»

مي گويد « غيرِ آخرت.»

مي گويد « آخرت چه باشد؟»

مي گويد«فردا.»

مي گويد«فردا  چه باشد؟»

عبارت سخت تنگ است. زبان تنگ است. اين همه مجاهده ها از بهرِ آن است كه تا از زبان برهند كه تنگ است...

 ..........................................................................................................مقالات شمس

 

انگار بشر از يك مقطع تاريخي همه چيز را عوضي فهميد و تفسير كرد تا حال و روزش اين بشود كه براي چيزهايي مانند نژاد ‌، پول ‌، عقيده و قدرت نمايي به راحتي آدم بكشد و جنايت كند. آخر سر هم لبخندي محترمانه به لب، خود را قهرمان مبارزه اي مسخره معرفي كند. در ابتدا مي خواهم تنفر خودم را از همه ي كساني كه به دلايلي ابلهانه در لبنان و اسراييل آدم كشي به راه انداختند و هر روز با افتخار آمار كشته شدگان را در اخبارشان منتشر كردند؛‌ اعلام كنم. مي خواهم تنفرم را از همه ي كساني كه فقط آدم كشي را در جاهايي كه منافعشان اقتضا مي كند مي بينند و به راحتي از كنار جنايات دارفور مي گذرند  نيز اعلام كنم.

 

انسان معلوم نيست چه بلايي سر خودش آورد كه مدام سر خودش بلا نازل مي كند.. براي خودش بتهاي عظيم و سنگين مي سازد كه معلوم نيست دستهاي كدام ابراهيم خواهد توانست نابودشان كند؟

 

-         بر محيطي دايره اي چرخ مي زدند و از خود بي خود مي شدند. آن وسط روي زمين نقش مقدس را كشيده بودند و با خون سيرابش كرده بودند. فضاي متبركي بود و نياي بزرگ قبيله در نقشِ كشيده شده بر روي زمين تجسم يافته بود...

 

-         ميگفتند نياي بزرگشان روزگاري از آن منطقه عبور كرده است و حالا آن منطقه از زمين ، زمينِ امن بود و كسي حق نداشت خوني آنجا بر زمين بريزد...

 

-         جماعتي بر محيطي دايره برگرد خانه اي كه مي گويند خانه ي خداست مي چرخند،‌از خود بي خود مي شوند و حال معنوي زيبايي پيدا مي كنند...

 

-         خانه هايي براي پرستش و اجراي مناسك مذهبي ساخته شده اند كه آن خانه ها را  محل تجلي خدا مي نامند و آنجا خانه ي امن بندگان خداست...

 

عده اي نياز هاي ماورا الطبيعي را موجد دين مي دانند و اساسا اين دو مقوله را از يك جنس مي شمارند و عده اي ديگر امور ما بعدالطبيعي را محصول پسيني دين مي دانند. به عقيده ي ايشان قرنها پس از آنكه دين و مناسك آييني (قبيله اي) ايجاد شد مفاهيم مابعدالطبيعي شكل گرفتند. در خصوص دسته ي اول بايد گفت كه منطقا نياز به غذا به وجود آورنده ي غذا نيست...

با بررسي اقوام بدوي و اديان اوليه به چيزي از جنس ردپاي نياي بزرگ قبيله مي رسيم كه به نوعي در نقوش توتمي آنها در زمان اجراي مناسك خاصشان تجسم مي يافت. توتمها چيزهايي مانند يك حيوان يا بخشي از اعضاي يك حيوان،‌يك گياه يا حتي يا منطقه بودند و نقشهاي توتمي به شكلي صريح يا به رمز نشان دهنده ي توتم قبيله بودند. اين كه چه اتفاقي افتاد تا مثلا كله ي گوزن براي قومي اهميت پيدا كرد به احتمال زياد به يك خطا و شوخي تاريخي در آن قبيله بر مي گردد. يعني روزگاري به هر دليلي كله ي گوزن مورد توجه بخشي از اعضاي قبيله قرار گرفت. شايد در ابتدا فقط بحث زيبايي كله مطرح بود يا هر چيز ديگر.

اما انگار بعدها تخيل بشر كارش را شروع مي كند و در هر پرده از نسلهاي آن قبيله چيزي بر كله افزوده مي شود.

 

من گاهي ياد بازيهاي دوره ي بچگي خودم مي افتم. زماني كه قرار بود يار مقابل بازي را انجام دهد ما شروع مي كرديم به اداي يكسري كلمات بي معني اما معلوم. يعني هر دفعه آن كلمه ي بخصوص را تكرار مي كرديم تا حريف برنده نشود. ( در صورتيكه آن كلمه كاملا بي معني بود و شايد در ابتدا از سر اتفاق روزي بر زبان كسي جاري شده بود. بعدها در مناطق ديگر هم ديدم كه هر كدام كلمه ي جادويي خودشان را براي باختن رقيب به كار مي بردند. حالا آن كلمه از يادم رفته است . شايد در ابتدا صرفا براي حواس پرتي رقيب كسي كلمه اي بي معني را تكرار كرده بود اما وقتي نتيجه داد و رقيب بازنده شد آن كلمه كم كم جايگاهي ويژه و جادويي پيدا كرد )

 

انكار كله ي گوزن ما هم به همين منوال خاصيتي غريب پيدا كرد كه نه خودِ‌ گوزن بخت برگشته فكرش را مي كرد ، نه آن كسي كه اولين بار از سر خوش ذوقي كله ي گوزن را در غار خود به ديوار كوبيد‌!!!

 

من دارم از احتمالات سخن مي گويم از اينكه انگار در ابتدا اموري خاصيت آييني پيدا كردند و بعدها به دليل رشد فكري بشر كم كم الحاقات متافيزيكي نيز به آن افزوده شدند. بشر ساختماني عظيم و بتهايي مقدس چنان آفريد كه ديگر به هيچ قيمت شايد باورش نشود كه آن كلمه اي كه از سر اتفاق در بازي كودكانه خود سر مي داديم با يك شوخي شروع شد، آنقدر جديش گرفتند كه حالا به ذكرها و اورادي چنان مقدس بدل شده است كه هر گونه بي احترامي به آن مستحق مجازاتي سنگين و حتي مرگ است.

 

اين بحث ادامه دارد . . .

 

 

نوشته شده توسط آرش عليزاده در 85/05/21 ساعت 9 بعد از ظهر | لينک ثابت |