تبليغاتX
این در نباید باز می شد
  از ته چاه ...
 

از این به بعد یک بخش جدید به این وبلاگ اضافه خواهد شد . درست در سمت راست وبلاگ دیده می شود :حافظ خوانی . برای دانلود فایلهای صوتی می توانید روی لینکها کیلیک کنید. البته ظاهرا سایتی که فایلها را آنجا آپلود می کنم در روز به تعداد معینی از افراد می تواند سرویس دهی کند. یعنی اگر یک روز نتوانستید فایل را دانلود کنید یعنی خیلیها آنروز این کار را انجام داده اند ... البته فکر نکنم این مشکل پیش بیاید.

***************************************************

گفتم دارم می روم دیگر خودم را بیاندازم توی چاه . گفتم اصلا همه اش خودت باش، یوسف باش ، یعقوب باش ، عزیز مصر باش، زلیخا باش اما من دیگر دارم می روم که برسم به ته چاه. هربار توی تمام دیرها می نشستند به خواندن همه وردهای مسخره شان. مدام تکان تکان می خوردند تا تمام ادعیه خوب هم بخورند آنقدر که خدا حالش بهم بخورد و بالا بیاورد و تفقدی نصیب آن بیچارگان بینوایِ حریص رستگاری کند.

گفتم من کار به کارِ هیچکس ندارم می روم خودم توی چاه را ببینم. مگر نمی گویید همه ی این اتفاقها واقعی بوده است باشد حرف حرفِ شما باشد منهم می روم؛ قسمت بود با یوسف برمی گردم. آنها نشستند به قربان کردن و پای کوبی کردند و دست افشانی. که دیگر دربرابر دیدگانِ خودِ آفریدگار قرار دارند و محال است که خدای جهان از آنهمه گوشت قربان شده صرفنظر کند و حاجتشان برنیاید. همه نشسته بودند به قربان کردن. هرکس تقیدی به قربان کردن چیزی داشت: شتر، گوسفند، مرغ و ماکیان، گاو ، آدم ...

اینگونه که سرمی بریدند ساکنان آسمان را تا مدتها از غذا بی نیاز می کردند. به هر حال زمینیان باید سهم آسمانی نعمتهای خود را نیز ادا می کردند و چه خوب بود که همگی آنان انسانهای مومن و فداکاری بودند که هیچ وقت از یاد عوالم بالا غافل نمی شدند.

هیچکس حواسش به من نبود انگار. اصلا بهتر. همینکه ندانند کجا رفتم خوبیش این است که دیگر به سرشان نمی زند آدم را برگردانند. آدم هم که انگار کنید من باشم، همان بهتر که برود خودش را حبس کند توی چاه تا شاید کمی فکرش به کار بیفتد و همه چیز را به هم نبافد؛ از ترس آنکه مبادا خنزرپنزر مادی و معنوی زندگیش را از دست بدهد. می روم ته چاه می نشینم خوب که چشمهایم باز شد خوب که ظلمات را دیدم؛ خوب که هیچ چیز نشنیدم؛ خوب که آدم شدم شاید روزی برگشتم. کسی چه می داند.

 

 

 

نوشته شده توسط آرش عليزاده در 85/10/24 ساعت 3 قبل از ظهر | لينک ثابت |